محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
101
اكسير اعظم ( فارسى )
روغن بابونه بر هر دو كتفين و بر حلق بمالند . و اگر آن چيز صلب خلنده مثل خار ماهى و استخوان و غيره باشد مشت اصلا نزنند كه در آن خون زيادتى نشت آن در حلق است بلكه علاج او به نحوى نمايند كه مسطور مىگردد و شرق را بر طبيعت بگذارند كه آن بسعال دفع مىكند . و اگر خارج نشود در آن خطرست و منجر بحبس نفس و هلاكت مىگردد . تشبث شوك و عظم و غيره يعنى خليدن خار در استخوان و غيره در حلق علاج : چون خار در استخوان و غير آن در گلوى كسى متعلق شود اگر به نظر در آيد از زنبور گرفته بر آورند و يا بر سر چوب خيزران پارچه پيچيده در گلو انداخته از آن دفع كنند و يا وتر قوس دو ته نموده در گلو فرو برند و چون از آن چيز در گذرد بكشند تا برآيد . و اگر محسوس نشود لقمههاى بزرگ چرب از پى يكديگر بخورند و روغن يا لعاب يا حريره چند مرتبه بياشامند پس قى كنند و يا اسفنج يا صوف را برشته بسته به عسل آلوده و فرو برند وقتى كه از شىء متعلق تجاوز كند آب بنوشند بعد دو رشته را يكبارگى بركشند . و ايضا لقمه بزرگ از گوشت يا انجير خشك در رشته قوى بسته و اندكى خائيده فرو بردن و باز كشيدن آن چيز را بيرون مىآرد و مكرر اين عمل نمايند و گاه غرغره به رب عنب كه در آن انجير جوشانيده باشند باعث برآمدن شىء تا شب ميگردد و اضمده منضجه كه ريم در موضع تشبث پيدا كنند بر خارج گلو نهند و ضماد آدر عدس و زيت و آب نيمگرم بيرون حلق نيز مفيد و غرغره انجير خشك و خمير مايه جوشانيده صاف كرده و يا انجير زرد ميفختج جوشانيده نيز نافع است . و اگر هيچ تدبير بر نيايد هر روز يك درم حرف كوفته به آب گرم بياشامند و قى نمايند كه مجرب است و اولى آنكه قى بعد امتلاى معده از طعام نمايند . و اگر استخوان بوتيمار سوده در حلق دهند و اشياى تيز مثل قرنفل در دهن دارند تعلق خار ماهى را سست مىكند و اطهور سفس گفته كه سطوح سرگين نمر بيرون حلق باعث اخراج چيز تا شب است . و بعض اوائل ذكر كردهاند كه لعاب بزرقطونا و لعاب بزر كتان و لعاب حلبه برهم زده غرغره نمودن شىء منتشب را قلع مىكند . و اگر ادين بر نيايد چند روز بگذارند و از اشياى مضغ برحسب اقتصار ورزند بعده لقمه بزرگ مضغ كرده بلع نمايند پس قلع آن مىكند . و گويند كه اگر ناخواه دارچينى هر يك يك جزو سنگ مغناطيس مرواريد هر يك نيم جزو نوشاور بلع جزو سوده به سركه ده چندآن تسقيه داده مقطر نمايند و تا سه مرتبه تكرار كنند به آن ادويه پس در شيشه نگاه دارند و عند الحاجت نيم مثقال يا يك درم اندك اندك در گلو چكانند هر چه از خار و استخوان و آهن و پيكان در گلو نشسته باشد همه را ميگدازد . و انطاكى گويد كه از مجربات من اين است كه بگيرند ثوم و زيوان و شبلم هر واحد يك جزو سائيده در روغن عطاس سرشته طلا كنند كه اين هر چيز را كه از آهن و غيره در حلق متشبث باشد دفع كند . و ايضا مقناطيس را بعشر آن نوشاد بسايند و يك درم از آن به آب سداب بنوشند كه آن را خارج كند در خواص آمده كه اگر زن حائض قبل از طلوع آفتاب از ابريشم سرخ هفت تار رشته بافته آن را از دست دختر بكر در گردن مرض بندند هر چه در حلق باشد خارج شود . و اگر در وقت بر آمدن خراش به حلق بند بلعابات مغريه بار ده غرغره نمايند و قدرى بياشامند و حريرههاى ملينه بنوشانند اگر وجع شديد باشد و امتلاى بدن نيز بود فصد نمايند و حقنه به عمل آرند و در استعمال غراغر خناق مبالغه كنند تا ورم بهم نرسد و اشياى لعايبه غير حاده تناول نمايند . بلع ابره يعنى فرو بردن سوزن تدبير اخراجش اين است كه مقناطيس را نرم سوده يك درم آن را با يك قاشق شراب انگورى آميخته بياشامند و نيم ساعت صبر نموده جوز القى سه ماشه نمك طعام دو ماشه به عسل سه توله خوراينده قى كنانند اگر بيرون نيايد سناى مكى پنج مثقال گل سرخ بنفشه هر يك دو مثقال سپستان سى دانه جوشانيده صاف نموده شيرخشت پانزده مثقال حل كرده نيمگرم بنوشند . يا مويز منقى يك توله ريوند خطائى شش ماشه تربد سفيد يك توله خيارشنبر هفت توله روغن بادام نه ماشه داخل كنند و بشياف مدد كنند و غذا نخوداب دهند و بعد انقطاع عمل دوا لعاب گاو زبان شربت قند يا بنفشه با گلاب و تخم ريحان بياشامند غذا شورباى مرغ بنان تنورى ثريد كرده و همين نمط سه چهار بار تكرار دوا كنند تا بيرون آيد و الا پيوسته سنگ مغناطيس در دهن دارند و يا مغناطيس در رشته ريشم بسته يا اسفنج بسته بلع نمايند و به آهستگى بكشند . غريق الماء يعنى فرو رفته در آب تدبير كسى كه در آب غرق شود اين است كه چون آن را از آب بيرون آرند و بيهوش بود اما نفس آن باقى باشد سرنگون معلق سازند و شكم او پخش نمايند تا همگى آب از شكم برآيد بعده فلفل سياه زنجبيل و يا دارچينى باديان در سركه جوشاينده صاف نموده در حلق او ريزند تا آنكه به هوش آيد و باقى تدبير آنچه در سكته نوشته شد